پرش لینک ها

دسته کلید پای چراغ برق

در یک شب تاریک مردی در پیاده رو خیابانی پای تیر چراغ برق دنبال چیزی می گشت.
گشت پلیس او را دید و پرسید: دنبال چه می گردی؟
مرد گفت: دنبال دسته کلیدم می گردم.
پلیس پرسید: آن را اینجا گم کردی؟
مرد گفت: نه، فکر می‌کنم در پارکی در نزدیکی اینجا، از دستم افتاده باشد.
پلیس پرسید: پس چرا اینجا دنبال آن می گردی؟
مرد گفت: چون اینجا نور بیشتر است.

آموزه ای از این حکایت:

بسیاری از ما انسان ها گمگشته ای داریم که در جستجوی آن هستیم، گمگشته ای از جنس آرامش، هماهنگی و تعادل با این حال تصور می کنیم که آرامش یا هماهنگی چیزی است که می توانیم آن را در جایی بیرون از خودمان بیابیم. اگر واقع بینانه، منصفانه و بیطرفانه بیاندیشیم در خواهیم یافت که آرامش و هماهنگی را جایی در درون خودمان گم کرده ایم، و تلاش و جستجو برای یافتن آن در بیرون کاری بیهود است.

مادربزرگ
گم کرده ام در هیاهوی شهر
آن نظر بند سبز را
که در کودکی بسته بودی به بازوی من

شعر:‌روانشاد حسین پناهی

با آرزوی توفیق روز افزون شما

سعید صنعتی

برای دریافت مقالات بیشتر هم اکنون عضو سایت Sanati.ws شوید.

پیام بگذارید

  1. اصطلاح رایج درون خودمان رو قبول ندارم. درون هر کدوم از ما از چیزهایی شکل گرفته که بیرون از ما بوده. دقیقا مصداق شعر زیبای پناهی عزیز. به گمانم پیام داستان چیز دیگه ای هست. گم شدن کلید و زحمت پیدا کردنش در پارک ولی دل خوش کردن به روشنایی تیر چراغ برق.نمی دونم.آرامش درونی هم دوران محدود خودش رو داره.