حکایات مدیریتی

26/دی/98

پونتیاک حساس به بستنی

بخش پونتیاک شرکت خودروسازی جنرال موتورز شکایتی را از یک مشتری با این مضمون دریافت کرد: این دومین باری است که برایتان می نویسم و برای این که بار قبل پاسخی نداده اید، گلایه ای ندارم ؛ چراکه موضوع از نظر من نیز احمقانه است! به هر حال، موضوع این است که طبق یک رسم قدیمی، [...]
بیشتر بخوانید
26/دی/98

از هملت شکسپیر تا هاویشام چارلز دیکنز

جامعه و سازمان به عنوان یک سیستم و ساختار زنده و پویا می تواند دچار آسیب ها و عارضه های مختلفی شود، این آسیب ها و عارضه ها را در قالب کلی سندرم های سازمانی و اجتماعی، نام گذاری می کنند. #سندرم_هملت Hamlet Syndrome: در نمایشنامه #هملت اثر #شکسپیر، هملت ولیعهد دانمارک است و پدرش [...]
بیشتر بخوانید
26/دی/98

تخت مرگبار

چند وقتی بود در بخش مراقبت های ویژه یک بیمارستان معروف، بیماران یک تخت بخصوص در حدود ساعت ۱۱ صبح روزهای یکشنبه جان می سپردند و این موضوع ربطی به نوع بیماری و شدت و ضعف مرض آنان نداشت. این مسئله باعث شگفتی پزشکان آن بخش شده بود به طوری که بعضی آن را با [...]
بیشتر بخوانید
26/دی/98

راه گوساله

روزی، گوساله ای باید از جنگل بکری می گذشت تا به چراگاهش برسد. گوساله بی فکری بود و راه پرپیچ و خم و پرفراز و نشیبی برای خود باز کرد. روز بعد، سگی از آنجا می گذشت، از همان راه استفاده کرد و از جنگل گذشت. مدتی بعد، گوسفند راهنمای گله، آن راه را باز [...]
بیشتر بخوانید
26/دی/98

دسته کلید پای چراغ برق

در یک شب تاریک مردی در پیاده رو خیابانی پای تیر چراغ برق دنبال چیزی می گشت. گشت پلیس او را دید و پرسید: دنبال چه می گردی؟ مرد گفت: دنبال دسته کلیدم می گردم. پلیس پرسید: آن را اینجا گم کردی؟ مرد گفت: نه، فکر می‌کنم در پارکی در نزدیکی اینجا، از دستم افتاده [...]
بیشتر بخوانید
26/دی/98

دختر دهقان و ریگ های سیاه و سفید

سال ها پیش در روستایی، کشاورزی به خاطر وضعیت بد مالی مجبور شده بود از مرد پولدار روستا مقدار قابل ملاحظه ای پول قرض کند. موعد بازپرداخت رسیده بود اما کشاورز نمی توانست تمام قرض خود را پرداخت کند. مرد پولدار که پیر و زشت و بدطینت بود، قصد داشت از این شرایط سوء استفاده [...]
بیشتر بخوانید
26/دی/98

زیباترین مجسمه

در سرزمینی، مجسمه ساز معروفی زندگی می کرد. روزی پادشاه سرزمین به او مأموریت داد که مجسمه ای از یک زن کامل بسازد. مجسمه ساز خیلی خوشحال شد. او یک سال و نیم وقت صرف کرد و با مجسمه زیبایی برگشت. اما یکی از وزیران پادشاه در خصوص بهبود یکی از ویژگی های آناتومیک پیشنهادی [...]
بیشتر بخوانید
26/دی/98

سنگ جادویی

مردی شنید که کیمیاگری، در صحرایی همان نزدیکی، حاصل سال ها مرارتش را گم کرده است؛ سنگی جادویی، که هر فلزی را به طلا تبدیل می کرد. به فکر افتاد که این سنگ جادویی را پیدا کند و ثروتمند شود، و سر به صحرا گذاشت. نمی دانست سنگ جادویی به چه شکلی است و از [...]
بیشتر بخوانید
26/دی/98

کوزه ترک خورده

مردی هر روز دو کوزه بزرگ به دو انتهای چوبی می بست، چوب را روی شانه اش می گذاشت و برای خانه اش آب می برد. یکی از کوزه ها ترک های کوچکی داشت. هر بار که مرد مسیر خانه اش را می پیمود، نصف آب کوزه می ریخت. کوزه دیگر مغرور بود که وظیفه [...]
بیشتر بخوانید
26/دی/98

نگاه گورخری

نگاه گورخری را با شرح داستانی از شل سیلور استاین بازبینی می کنیم.  از گورخری پرسیدند: تو سفیدی راه راه سیاه داری، یا اینکه سیاهی راه راه سفید داری؟ گورخر به جای جواب دادن پرسید: تو خوبی فقط عادت های بد داری، یا بدی و چندتا عادت خوب داری؟ ساکتی بعضی وقت ها شلوغ می کنی، یا [...]
بیشتر بخوانید
  • 1
  • 2